ROBATMORAD
به آرامی آغاز به مردن میکنی (ترجمه از احمد شاملو) پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
رازهای شخصیتی شما از زبان گلهای تولدتان ماه و روز تولدتان از گلهایی سخن میگویند که میتوانند برخی نکات ریز شخصیتی شما را آشکار سازند.
شما چه گلی هستید؟
فروردین :گل رز شما گاهی بدون فکر قبلی کاری را انجام میدهید. بسیار رک گو هستید و عاشق مسافرت! اشتیاق زیادی برای زندگی کردن دارید و پشتکارتان خوب است.
اردیبهشت :گل نسترن
خرداد :گل یاس سفید
تیر :گل بنفشه
مرداد :گل شب بو
شهریور :گل داوودی
مهر :گل زنبق
آبان :گل ارکیده
آذر :گل مریم احساساتی، صادق، باوفا، بشاش و خوش اخلاق هستید، اما اگر بخواهید میتوانید همزمان روی دیگر سکه را نیز نشان دهید. خانه را تنها پناهگاه مطمئن زندگی میدانید. کمال طلب و تا حدی رویایی هستید که در برخی موارد این رگههای شخصیتی به کمک شما میآیند
دی :گل همیشه بهار
اهل رقابت و دوست بازی و قابل اعتماد و امین هستید و خیلی علاقه دارید وقت خود را بیرون از خانه بگذرانید. بسیار تودار و در واقع درون گرا هستید، از شادی دیگران شاد میشوید اما خود به سختی به آرزوهایتان دست می یابید.
بهمن :گل گلایل باهوش هستید و میدانید چه میکنید. میخواهید همه امور مطابق میل شما باشد که البته گاهی میتواند به دلیل عدم توجه به نظر دیگران برایتان مشکل ساز شود. اما در مورد عشق صبور هستید. همواره اهدافی برای دستیابی دارید و واقعاً برای رسیدن به آنها تلاش میکنید.
اسفند: گل نرگس مهربان، باگذشت و بسیار تودار هستید. به هیچ وجه خودخواه نیستید. همیشه بهترین را برای دیگران میخواهید. دوستانتان برایتان مهم هستند و قدر آنچه را که دارید میدانید. بین دوستان محبوب هستید و در خانواده نظر شما بر دیگران ارجحیت دارد.
گل شما چیه؟ « امشب به قصه ی دل من گوش می کنی » « فردا مرا چو قصه فراموش می کنی »
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش میکنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت ، که مرا نوش میکنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟ فروغ فرخزاد B to fekr mikonam ~to k lahze lahzehaye omre mani B to fekr mikonam~to k asheghane tarin tarane baraye mani B to fekr mikonam ~b to.b toyi k bahar az negahe sarde mani B to fekr mikonam~to k az tabare rohe mani B to k har che daramo nadaram az ane tost~ Toyi k tanha tardid bodan va nabodan baraye tost Tamame har che hast o nIST B estesnaye gham baraye to...boro! Tamame har che hasto nist b estesnaye khande,Mesle hamishe,b man bede va farar kon.... va boro~!~ Dar in ghorobe khaste tabestan neshasteam va b to fek mikonam Khabar daram k zendeyi Vali to raftio man hamishe ,har 5 shanbe sare ghabrat gerye mikonam~ دیرگاهیست در این تنهایی "سهراب سپهری" مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود: پسر اول در زمستان، دومی در بهار، سومی در تابستان و پسر چهارم در پاییز به کنار درخت رفتند. سپس پدر همه را فراخواند و از آنها خواست که بر اساس آنچه دیده بودند درخت را توصیف کنند . پسر اول گفت: درخت زشتی بود، خمیده و در هم پیچیده. پسر دوم گفت: نه.. درختی پوشیده از جوانه بود و پر از امید شکفتن. پسر سوم گفت: نه.. درختی بود سرشار از شکوفه های زیبا و عطرآگین.. و باشکوهترین صحنه ای بود که تابه امروز دیده ام. پسر چهارم گفت: نه!!! درخت بالغی بود پربار از میوه ها.. پر از زندگی و زایش! مرد لبخندی زد و گفت: همه شما درست گفتید، اما هر یک از شما فقط یک فصل از زندگی درخت را دیده اید! شما نمیتوانید درباره یک درخت یا یک انسان براساس یک فصل قضاوت کنید: همه حاصل انچه هستند و لذت، شوق و عشقی که از زندگیشان برمی آید فقط در انتها نمایان میشود، وقتی همه فصلها آمده و رفته باشند! اگر در ” زمستان” تسلیم شوید، امید شکوفایی ” بهار” ، زیبایی “تابستان” و باروری “پاییز” را از کف داده اید! مبادا بگذاری درد و رنج یک فصل زیبایی و شادی تمام فصلهای دیگر را نابود کند! زندگی را فقط با فصلهای دشوارش نبین ؛ در راههای سخت پایداری کن: لحظه های بهتر بالاخره از راه میرسند! hich kas hich nagoft zendegi chist chera miayad rahnemayam bodand
اگر سفر نکنی،
اگر کتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نکنی.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.
به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سرکش،
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر میکنند،
دوری کنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن میکنی
اگر هنگامی که با شغلت، یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
که حداقل یک بار در تمام زندگیات
ورای مصلحتاندیشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز کن!
امروز مخاطره کن!
امروز کاری کن!
نگذار که به آرامی بمیری!
شادی را فراموش نکن!![]()
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید…
دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود:
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد..و به خودش گفت چرا هیچوقت حرفاشو باور نکردم…
![]()
![]()
![]()
![]()
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار به هم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ها
سر به سر افسردست.
روزگاریست در این گوشه ی پژمرده هوا
هر نشاطی مردست .
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد.
می کنم هر چه تلاش
او به من می خندد.
نقش هایی که کشیدم در روز
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هایی که فکندم در شب
روز پیدا شد و با پنجه زدود .
دیرگاهیست که چون من همه را
رنگ خاموشی ذر طرح لب است .
جنبشی نیست در این خاموشی
دست ها پاها در قیر شب است .![]()
![]()

bad az in chand sabah be koja bayad raft
ba kodamin toshe be safar bayad raft
man naporsidam hich hich kas hich nagoft
kodaki raft , be feraghat , be neshat
faregh az niko bado margo hayat
na tafakor na ta amogh va na andishe dami
omr bogzasht be bihaseli o maskharegi
che tavani ke ze kaf dadam moft
an kasani ke nemidanestand
zendegi yani che
omreshan tey migasht
bihode ma migoftand
bihode mara migoftand
ke cho anha basham
ke cho anha basham
ke cho anha daem fekre khordan basham
fekre gashtan basham fekre yek zendegiye bi janjal
fekre hamsar basham
kas mara hich nagoft zendegi dashtane servat nist
zendegi dashtane hamsar nist
zendegi kardan fekre khod bodan va ghafel az in jahan bodan nist
hal mipendaram hadaf az zistan in ast rafigh
man shodam khalgh ke mosmer basham
na chenin zaedo bi josho khorosh
omr bar bado be hasrat khamosh
man shodam khalgh ke ensan basham
yeksad afsos ke chon omr gozasgt
maniash mifahmam va za khod miporsam
nesfe rozat gom shod be che tartib gozasht
kodaki dar gheflat
nojavani shahvat
dar koholat hasrat
be zabani digar
kodaki bihasel
nojavani ghafel
vaghte piri batel
va sad afsos ke chon omr gozasht![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


