مکتب کلاسیسیسم

 

مکتب «کلاسیسیسم» اولین سبک ادبی است که در قرن هفدهم، بعد از دوران باروک در فرانسه به وجود آمد.

نهضت اومانیسم (انسانگرایی ) را که در قرن چهاردهم درایتالیا شکل گرفت، تاحدودی می توان زمینه ساز مکتب کلاسیسیسم فرانسه دانست. کلاسیسیسم مکتب قانونها، قواعد و اصول است که بایدها ونبایدهای بسیاری را شامل می شود. پیروان این مکتب، مطابق قواعد وقوانین قدما عمل می کنند و در ادبیات به تقلید از ادبیات یونان و روم می پردازند. در قرن هفدهم ، آثار نویسندگان به دو دسته کلاسیک و غیرکلاسیک یا مردمی تقسیم می شد. ادبیات کلاسیک نیز، ادبیاتی عامه پسند ومردمی نیست. این ادبیات مختص طبقات بالای جامعه و قشر تحصیل کرده وخاص مدارس به منظور آموزش است. از نظر نویسندگان کلاسیک یک اثر ادبی یا هنری با رعایت کامل و دقیق اصول وقواعد کلاسیک می تواند به درجه «کمال » و «زیبایی» مطلوب برسد. به همین دلیل شعرا و نویسندگانی مانند مونتنی ، رونسار ، کرنی چون این اصول را رعایت نمی کردند و بیشتر به زبان مردم وعامه می نوشتند یا می سرودند، آنها را جزو نویسندگان کلاسیک محسوب نمی کنند.

عقاید کلاسیکها
«انسان شریف » : به عقیده کلاسیکها انسان باید از نظر اخلاقی و اجتماعی درسطح ایده آل و مطلوب ودارای «هنر زندگی کردن» باشد. یعنی اعتدال، دانش بدون فخرفروشی ، رعایت ادب و نزاکت بدون حقیرشمردن خود، رعایت احترام وادب در برابر خانمها، ایمان بدون تعصب را در زندگی رعایت کند، که روی هم رفته برای چنین انسان ایده آلی، کلاسیکها عبارت «انسان شریف» را به کار می برند. .
تقلید از طبیعت کلاسیکها طبیعت را درآثار خود نه با تمام واقعیت بلکه تنها با جنبه های خوب و ایده آل آن ارائه می دهند یعنی طبیعت را نه آنطور که هست بلکه آنچنان که می خواهند باشد، همراه با آرزوها و آرمانهای خود نمایش می دهند. آنان با درنظرگرفتن عقل ومنطق وبدون دخالت احساسات خود طبیعت را به تصویر می کشند.
آموزنده وخوشایند بودن: نویسندگان کلاسیک معتقدند که آثارشان باید علاوه براینکه موردقبول و توجه خواننده قرار می گیرد باید برای او آموزنده نیز باشد ویکی بدون دیگری فایده ندارد واین مسأله هدف نویسنده کلاسیک است.
بیانی واضح و روشن: زبان نویسنده کلاسیک باید زبانی واضح و صریح همراه با ایجاز و کلمات درست دقیق و مناسب باشد.
آرمانگرایی : کلاسیکها آیده آلیست و آرمانگرایند . یعنی درهنر فقط به دنبال زیبایی کمال و خوبی اند.
خردگرایی : کلاسیکها با موضوعات مختلف بطور عقلانی و منطقی برخورد می کنند. آنان معتقدند احساسات انسان باید با کنترل عقل بیان و تجزیه و تحلیل شود.
رعایت مسائل اخلاقی ومذهبی کلاسیسیسم «مکتب اخلاقیون» است . از نظر آنان اثر هنری و ادبی علاوه برآموزنده بودن باید درخدمت «اخلاق ومذهب» نیز باشد.
درجست وجوی اعتدال و کمال: کلاسیکها به دنبال تعادل بین عشق وعقل غم و شادی ، اضطراب و آرامش و … هستند و از نظر آنان با رسیدن به این تعادلها می توان کمال مطلوب وموردنظر خود را به دست آورد.

قالبهای ادبی
تئاتر کمدی وتراژدی ، قالب مناسبی برای بیان عقاید و اصول کلاسیکها است. به این وسیله آنان می توانند ایده آل های خود را القا کنند. آنان در تئاتر، اصل «حقیقت نمایی و نزاکت» را رعایت می کنند. یعنی همه چیز باید نزدیک به واقعیت باشد و درصحنه تئاتر کلمات زشت و بی ادبانه را به کار نمی برند و تماشاچی را با صحنه ای از تئاتر یا گفته ای ، شوکه و متعجب نمی کنند. (به عنوان مثال، هرگز صحنه مرگ درتئاتر کلاسیک دیده نمی شود). علاوه براین ، آنان «قانون سه گانه وحدت» را که ارسطو، فیلسوف یونانی ، وضع کرده بود، نیز کاملاً رعایت می کنند. این قانون شامل وحدت موضوع، وحدت زمان و وحدت مکان است. یعنی کل صحنه ها و پرده های یک نمایشنامه باید یک موضوع را در زمانی واحد و مشخص و درمکانی واحد ارائه دهند.

موضوع ومضمون ادبیات کلاسیک
معمولاً درآثار کلاسیک، نویسندگان به توضیح و توصیف خصوصیات روحی و اخلاقی وتجزیه و تحلیل روانشناسانه انسان مطلوب و آرمانی خود می پردازند. «طبیعت» نیز ازجمله این موضوعات است. البته منظور از «طبیعت درآثار کلاسیک، طبیعت انسانی و سرشت درونی انسان است. کلاسیکها توصیف طبیعت خارجی (مانند رودها ، کوهها، جنگلها و…) را درآثار و نوشته های خود کاری بی ارزش می دانند درحالی که معتقدند بیان طبیعت انسانی (مانند امیال ، گرایشها، احساسات ، محبتها و…) چون صحبت از روح و درون انسان است برروح خواننده نیز اثر می کند.



تاريخ : ٢۱ بهمن ۱۳۸۸ | ٩:۱٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()
.: Weblog Themes By VatanSkin :.