روستای رباطمراد
ROBATMORAD
« امشب به قصه ی دل من گوش می کنی » « فردا مرا چو قصه فراموش می کنی »
چون سنگ ها صدای مرا گوش می کنی سنگی و ناشنیده فراموش می کنی رگبار نو بهاری و خواب دریچه را از ضربه های وسوسه مغشوش می کنی دست مرا که ساقه ی سبز نوازش است با بر گ های مرده هم آغوش می کنی گمراه تر از روح شرابی و دیده را در شعله می نشانی و مدهوش میکنی ای ماهی طلایی مرداب خون من خوش باد مستیت ، که مرا نوش میکنی تو دره ی بنفش غروبی که روز را بر سینه می فشاری و خاموش می کنی در سایه ها ، فروغ تو بنشست و رنگ باخت او را به سایه از چه سیه پوش می کنی؟ فروغ فرخزاد
نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸٩/۳/٥ساعت
۱:۱٧ ب.ظ توسط رضا نظرات ()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


