افسوس

گفتی که: چو خورشید زنم سوی تو پر

چون ماه،شبی می کشم از پنجره سر

اندوه ...

که خورشید شدی ... تنگ غــــروب!

افسوس ...

که مهتاب شدی ... وقت ســــــــحر!

"فریدون مشیری"

 


/ 24 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

روزی تمام عاشقانه هایم را جمع میکنم میگذارم دم باغچۀ دلتنگی... میدانم اگر دفنشان کنم،درختی خواهد روئید از یاد تو... که زیر سایه اش میتوانم خستگیهای این دل بی درمان را در کرد... «با کمی اقتباس از ذهن خسته ام»

ندا

دلتنــــگم... دلتنگ کســی کـه گردش روزگـــارش به مــن که رسیـد از حرکــت ایســتاد... دلتنــگ کســی که دلتنــگی هایم را ندیــد... دلتنـــگ خـــودم... ...خــودی که مدتهـــاست گــم کرده ام...

احمد فرقدان

من نمي دانم آيا مادرش هم او را به اندازه ي من دوست داشت؟ آيا كسي مي تواند بفهمد كه دوست داشتن او چه لذتي دارد و آدم را به چه ابديتي نزديك مي كند ؟ آدم پر مي شود . جوري كه نخواهد به چيز ديگري فكر كند . نخواهد دلش براي آدم ديگري بلرزد و هيچ گاه دچار ترديد نشود . سمفونی مردگان - عباس معروفی

خزان

دلم گرمه خداوندی است که با دستان من گندم برای یا کریمه خانه میریزد چه بخشنده خدای عاشقی دارم که میخواند مرا با انکه میداند گنهکارم دلم گرم است میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم.[گل]

محمد علی

آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

مارال

نام خفت دهندگان را نمی خواستم و خفت کشندگان را ، می خواستم نام تو را بدانم ، و تنها نامی که می خواستم و ندانستم . (احمد شاملو)

Elena

برف آمد و پاییز *فراموشت شد * آن گریه یک ریز *فراموشت شد * انگارنه انگار که* باهم بودیم* چه زود همه چیز* فراموشت شد* منتظرحضورتم..

sanam

nazar dadam sabt naaashode[ناراحت]