تنهایی

درد تنهایی خود را به که گویم
به که گویم که در این جامعه خالی از عشق
همه در تاب و خروشند
همه چون سرو به بالا می نگرند
و به فغان از غم هستی
که تواند مرا یاد کند
و صدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل یار
من که خواهم ولی افسوس که نتوانم
از اینجا بروم
من به سان گلی از باغ گل یاس بودم
که ندانم به شکوفایی خود شاد شوم
که تواند مرا شاد کند
و دل غم زده ام را
به سرود غم هستی بسراید
آه .........................

/ 10 نظر / 9 بازدید
خزان

درد دلهایت را به کسی نگو چون یاد میگیرند چگون دلت را بشکنند. [گل][گل]

خزان

لینک شدین دوست عزیز [گل]

نازنین

ممنون که اومدی. منو بااسم وبم لینک کن.منم لینکت کردم.[گاوچران]

نازنین

ممنون که اومدی. منو بااسم وبم لینک کن.منم لینکت کردم.[گاوچران]

قلندر

درود بر شما ممنون از حضور و توجهتون در خدمتم . درخت دوستی بنشان که کام دل ببار ارد[گل]

محبوبه

زندگی میکنم...حتی اگر بهترینهایم را از دست بدهم!چون این زندگی کردن است که بهترینهای دیگر را برایم می سازد!بگذار هرچه از دست میرود برود؛من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد؛حتی زندگی را! سلام ممنون از حضور سبزت لینک شدید

محمد

زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز . . .

محبوبه

قانعم... تو قسمت من نه... مال مردم بودی قربان دلم که مال مردم خور نیست!!!!!!