باز باران

به یاد دوران ابتدایی

باز بـــاران با ترانــــــــه، با گــوهــرهـای فراوان

مـی خورد بر بام خانــه، یــــادم آرد روز بــــاران

گــردش یک روز دیــرین، خــــوب و شیــــــــرین

توی جنگل های گیلان، کودکی ده ساله بودم

شــــــاد و خـــــــــــــرم، نــــــــــرم و نــــــــازک

چســــــــت و چــــابک، با دو پــــای کــــودکانه

مــی دویدم همچو آهـو، مـــی پریدم ازلب جوی

دور مـی گشتم ز خانه، مـــــی شنیدم از پرنده

داستان هـــــای نهانی، از لــب بــاد وزنــــــــده

رازهــــــــای زندگانـــی، بس گــــــوارا بـود باران

وه چــــه زیبا بود باران، اندر این گـــوهر فشانی

رازهـــــای جاودانـــی،  پندهـــــای آســـمانـی

بشنو از من کودک من، پیش چشـم مـــرد فردا

زندگانـــی خــواه تیــــره، خــــــــواه روشــــــن

هست زیبـــــــــــــــا

 هست زیبـــــــا

 هست زیبا

/ 30 نظر / 74 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گیلدا

هر آنکس که پاییز را دوست دارد ، غمی دارد ...

بهاره

سلام. آپــــــــــــــــــم. منتظرم.

پارسا

سلام وبلاگتون خیلی زیباس ومطالبش هم زیباس به وبلاگ من هم بیا ونظر بده ممنون. باتبادل لینک موافقی؟؟ خبرم کن.

پارسا

سلام وبللاگتون خیلی زیباست ومطالبش هم زیباست وخواندنی است شماهم به وبلاگ من بیاین . نظرتون رو بنویسید. ممنون. باتبادل لینک موافقی؟؟خبرم کن.

مارال

خوب من ، کاش از این فاصله حس میکردی لحظه هایم همه از دوری تو دلگیرند…

کمنـــــد

گر درختی از خزان بی برگ شد یا کرخت از سورت سرمای سخت هست امیدی که ابر فرودین برگها رویاندش از فر بخت بر درخت زنده بی برگی چه غم وای بر احوال برگ بی درخت [گل] سلام و درود بر رضای عزیز[گل]

z0hre

گاه می بندم دو چشمم را به رویِ تمامِ هراسهای خویش و در این ندیدن است .. که دلم را می نوازم آرام آرام و لبریز می شود جامِ دلم از شراب کهنه ای که مستی اش مدام است و صبحش بی خُمار گاه چه سر خوشم با نوایِ سازِ خویش نوایی که جز خودم هیچکس به آن گوش نمی دهد صدایی که تا نفس می کشم .. در سینه ی من است و من می خوانم .. تمامِ ناگفته هایم را .. همراهِ این نوا .. و من می خوانم .. همراه این نوا .. رازهایِ پنهانِ خویش

z0hre

زندگی باید کرد با کمی حس نسیم با کمی واژه ی خوب در هوای خنک استغنا زندگی باید کرد گاه با یک دل تنگ گاه باید رویید در کنار چشمه در شکاف یک سنگ به امید فردا ها که پر از حادثه تقدیرند گاه باید خندید با کمی پنجره و نور و صدا شاد باید بود گر چه غم سنگین است کفشها را بکنیم دوست در یک قدمی است

z0hre

شادی را هدیه کن حتی به کسانی که آنرا از تو گرفتند عشق بورز به آنها که دلت را شکستند دعاکن برای آنها که نفرینت کردند درخت باش بر غم تبرها پرواز کن به کوری چشم خفاشها بهار شو و بخند که خدا هنوز آن بالا با ماست… سلام دوست خوبم .خوبی ؟ اگه پست جدید نزاری این آخرین باریه که میام برات نظر میزارم [گل][لبخند][خداحافظ]

sanam

mahe mehro doost daram booye kaghazo medado medad rangiye naranjiiii